محمد بن حسين البيهقي
1020
تاريخ بيهقى ( فارسي )
كه كارى انجام نيافته بود ، جملهء حاليه بحذف « بود » ( 12 ) - فرصتى نگاه داشت : فرصت جست يا فرصت را مغتنم شمرد ( 13 ) - جنيبت : بفتح اول و كسر دوم و سكون سوم و فتح چهارم اسب كتل ، يدك ( 14 ) - احماد : ستودن ، مصدر باب افعال ( 15 ) - دو روز مانده ازين ماه : در حالى كه دو روز ازين ماه مانده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود » ( 16 ) - صلت : بكسر اول و فتح دوم عطيه و جايزه و پاداش يا صله - معنى : طغرل به برادر خود داود جايزهاى به مبلغ پانصد هزار سكهء سيم داد ( 17 ) - سالار بوزگان : ابو القاسم وزير طغرل ، نگاه كنيد به صفحهء 883 شمارهء ( 14 ) ص 898 ( 1 ) - طالقان : كرسى ولايت طخارستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 757 شمارهء ( 18 ) ( 2 ) - پارياب : از شهرهاى خراسان و از توابع گوزگانان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 70 شمارهء ( 14 ) ( 3 ) - شبورقان : شهرى نزديك بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 248 شمارهء ( 19 ) ( 4 ) - قهندز : بضم اول و فتح دوم و سكون سوم و كسر چهارم كهندژ يا قلعهء كهنه و باستانى ( در بلخ ) ( 5 ) - مىداشتند : نگهدارى مىكردند ( 6 ) - خفته : حال براى كودك ، در حال خواب ( 7 ) - شتابتر : شتابانتر و بشتاب بيشتر ، شتاب در اين مورد صورت قيد دارد ، خاقانى گويد : هلال عيد بود بر سپهر پابركاب * بجام ساقى گلچهره مىشتاب بريز ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 8 ) - روز : در اينجا بمعنى تا برآمدن روز به كار رفته است ( 9 ) - هزاهز : بفتح اول و كسر چهارم شور و غوغا ( 10 ) - مقدم گونه : سركرده مانند يا مهتر مانند ( 11 ) - معنى دو جمله : و اگر سر كردهء نيرومندترى بيايد ، سپاه سالار بمقابله شتابد ( 12 ) - بىحميتان لشكريان : لشكريان بىغيرت و بىنام و ننگ ، جمع آوردن و مقدم داشتن صفت براى تأكيد و مبالغه است - حميت بفتح اول و كسر دوم و تشديد سوم مفتوح غيرت و رشك ( 13 ) - آب مىببرند : همانا آبروريزى مىكنند ( 14 ) - خيلتاش : بفتح اول و سكون دوم فراش ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 3 ) ( 15 ) - متنكر : بضم اول و فتح دوم و سوم و تشديد چهارم مكسور ناشناس يا ناشناخته ، حال يا قيد حالت ( 16 ) - دستآويز : بمعنى زدوخورد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، اسم مصدر مركب ص 899 ( 1 ) - نفير : بفتح اول و كسر دوم فرياد و فغان ( 2 ) - غره : بضم اول ، اول ماه ( 3 ) - تعبيه فرمود : فرمان داد كه آرايش جنگى كنند و لشكر مجهز و آماده باشد ؛ تعبيه بمعنى آراستن لشكر ، مصدر باب تفعيل ( 4 ) - مست : بفتح اول و سكون دوم توسعا بمعنى ناآرام و خشمگين و در حال هجوم و حمله ، فردوسى فرمايد :